در قسمت اول ابزارت را انتخاب کردی، در قسمت دوم یاد گرفتی چطور درخواست بدهی. هر دو دربارهٔ متن بودند. حالا همان مهارت را میبریم سراغ تصویر و صدا — و میبینی که قاعدهها عوض نمیشوند، فقط واژگانشان فرق میکند.
و یک نکته که نصف خوانندگان این درس نمیدانند: خواندنِ تصویر توسط هوش مصنوعی، بیشتر از ساختنش به درد کار روزمره میخورد.
در قسمت دوم دیدیم که مدل ذهنت را نمیخواند. برای تصویر، این مسئله دو برابر میشود — چون یک تصویر دهها تصمیم دارد و تو معمولاً فقط یکیشان را مینویسی.
بنویسی «یک زن در حال قدمزدن»، مدل باید خودش تصمیم بگیرد: کجا؟ چه ساعتی از روز؟ از چه فاصلهای میبینیمش؟ دوربین کجاست؟ رنگها گرماند یا سرد؟ نقاشی است یا عکس؟ هر کدام از اینها را ننویسی، یکی از هزاران حالتِ ممکن را میگیری — و بعد فکر میکنی مدل ضعیف است.
در متن، زمینه مهمترین تکه بود. در تصویر، هر چیزی که ننویسی، تصادفی انتخاب میشود. این همان قاعده است با لباس دیگر.
در قسمت دوم شش تکه برای متن داشتیم. برای تصویر پنج تکه است، و ترتیبشان هم مهم است — مدل به اولِ جمله بیشتر وزن میدهد.
| تکه | چه چیزی را تعیین میکند |
|---|---|
| ۱. سوژهSubject | چه چیزی در قاب است، و چند تا. هرچه مشخصتر بهتر: «یک زن مسن با روسری آبی» نه «یک نفر». |
| ۲. کنش و حالتAction | دارد چه میکند و در چه حالی است. بدون این، تصویرت یک عکس پرسنلی میشود. |
| ۳. مکان و زمانSetting | کجا و چه ساعتی. «بازار قدیمی، ساعتی پیش از غروب» یک فضا میسازد؛ «بیرون» هیچ نمیسازد. |
| ۴. نورLight | مهمترین تکهای که مبتدیها مینویسندش. نور است که تصویر را از «رندر» به «عکس» تبدیل میکند: نور پهلویی، نور پشتی، ساعت طلایی، سایهی سخت. |
| ۵. قاب و سبکFraming & style | از چه فاصلهای، با چه لنزی، و به چه زبانی: عکس، نقاشی رنگروغن، مینیاتور. اینجا جایی است که کتابخانهی پرامپت کارَت را تمام میکند. |
تکهی پنجم را لازم نیست خودت از صفر بنویسی. کتابخانهی پرامپت فارسی بیستوهفت سبک آماده دارد — از مینیاتور ایرانی و قاجار تا عکاسی مستند و کیاروسکورو — و هر کدام پرامپت انگلیسیِ آماده، پرامپت منفی و توضیح فارسی دارند. سه تکهی اول را خودت بنویس، سبک را از آنجا بردار.
مثل قسمت قبل، خودت پرش کن. متن انگلیسی پایین همان لحظه ساخته میشود — انگلیسی، چون مدلهای تصویر با انگلیسی بهمراتب بهتر کار میکنند.
آن خط آخر، پرامپت منفی است: فهرست چیزهایی که نمیخواهی. خیلی از ابزارها کادر جداگانهای برایش دارند؛ اگر نداشت، همانجا در انتهای پرامپت بگذارش. برای هر سبک، فهرست مخصوص خودش در کتابخانه هست.
این نیمهی فراموششده است. بیشتر مردم فقط تصویر میسازند، در حالی که خواندنِ تصویر همان چیزی است که در کار روزمره وقت آزاد میکند.
هر سه ابزاری که در قسمت اول معرفی کردم عکس میخوانند. چند کارِ واقعی که همین امروز میتوانی بکنی:
| عکس از | و بپرس |
|---|---|
| تختهی کلاس یا اسلاید | «این را به یادداشت مرتب تبدیل کن و هر جا که ناخواناست بگو مطمئن نیستی.» |
| یک نمودار یا جدول | «این نمودار چه میگوید؟ سه نکتهای که در نگاه اول دیده نمیشود چیست؟» |
| یک فرم یا قبض | «اطلاعاتش را در یک جدول مرتب کن.» — بهجای تایپکردن دستی. |
| یک اسکرینشات از خطا | «این خطا چه میگوید و از کجا میآید؟» |
| کار خودت | «اگر داورِ سختگیری بودی، سه ایراد این طراحی را چه میگفتی؟» |
همان قاعدهی قسمت دوم اینجا هم برقرار است: عکس را بده و بگو دقیقاً چه میخواهی. «این چیه؟» جواب کلی میگیرد؛ «متن این تخته را به فهرست تبدیل کن» جواب قابلاستفاده.
عکسی که آپلود میکنی از دستت خارج میشود. عکس مدرک شناسایی، فیش حقوقی، پروندهی بیمار و صفحهی حساب بانکی را آپلود نکن — نه به این ابزار، نه به هیچ سرویس آنلاین دیگری. اگر لازم است، اول قسمتهای حساس را بپوشان.
صوت کماستفادهترین و شاید پرارزشترین بخش برای کسی است که جلسه دارد، کلاس میرود، یا مصاحبه میگیرد.
کار در دو مرحله انجام میشود و اشتباه رایج این است که مردم فقط مرحلهی اول را انجام میدهند:
این متنِ پیادهشدهی یک [جلسه / کلاس / مصاحبه] است. سه چیز از آن بیرون بکش: ۱. تصمیمهایی که گرفته شد — فقط تصمیمها، نه بحثها. ۲. کارهایی که به کسی سپرده شد، با اسم آن شخص. ۳. سوالهایی که بیجواب ماند. هر چیزی که در متن نیست را ننویس. اگر جایی نامفهوم بود، بگو نامفهوم است.
و اگر با ویدیو کار میکنی: همین کار برای زیرنویس هم جواب میدهد. متن پیادهشده را بده و بخواه به قطعههای کوتاهِ زماندار تقسیمش کند — یک کار چند ساعته که به چند دقیقه میرسد.
در قسمت دوم دربارهٔ مرزهای متن حرف زدیم. تصویر و صدا مرزهای سختتری دارند، چون به آدمهای واقعی مربوط میشوند.
| نکن | چرا |
|---|---|
| چهرهی آدمِ واقعی را در صحنهای که نبوده نگذار | حتی به شوخی. این کار در بسیاری از کشورها جرم است و در همهجا خیانت به اعتماد است. چهرهی خودت هم استثنا نیست وقتی پای دیگران وسط باشد. |
| صدای کسی را تقلید نکن | شبیهسازی صدا امروز آسان است و همین آسان بودن، آن را خطرناک کرده. بدون اجازهی صریح، هرگز. |
| تصویر پزشکی را به مدل نسپار | برای فهمیدنِ یک مفهوم بپرس، ولی هیچ تصویر پزشکیِ واقعیِ کسی را برای تشخیص نده. |
| خروجی را بدون گفتن منتشر نکن | اگر تصویری با هوش مصنوعی ساختهای و ممکن است کسی واقعی فرضش کند، بگو. این یک خط است که اعتبار چندساله را حفظ میکند. |
یک قاعدهی ساده که همهی اینها را پوشش میدهد: اگر آدمی که در تصویر یا صداست میدید چه کردهای و ناراحت میشد، نکن.
شش کار. تیکها روی همین مرورگر میمانند.
سه قسمت اول، مهارتِ تککار بود: یک سوال، یک جواب. قسمت چهارم دربارهٔ چیزی است که این را به یک سیستم تبدیل میکند.
تا آن موقع تمرین این هفته را انجام بده. قسمت چهارم روی چیزی ساخته میشود که خودت ساخته باشی.
قابلیتهای تصویر و صوت سریعتر از هر بخش دیگری عوض میشوند. فقط از مستندات رسمی بخوان:
تاریخ نگارش: مرداد ۱۴۰۵. قاعدههای این درس کهنه نمیشوند؛ نام قابلیتها ممکن است عوض شود.