در قسمت اول ابزارت را انتخاب کردی و یاد گرفتی چه هست و چه نیست. حالا میرویم سراغ چیزی که تفاوت بین یک جواب بیمصرف و یک جواب قابلاستفاده را میسازد — و آن چیز، مدلِ گرانتر نیست.
تا آخر این درس یک پرامپتساز داری که خودت پرش میکنی و متن آماده را برمیداری، بلدی جوابِ بد را نجات بدهی بهجای اینکه از اول شروع کنی، و میتوانی با جزوه و قرارداد و فایلهای خودت کار کنی.
اگر خروجیهایی که میگیری بیروح و کلیاند، تقصیر مدل نیست. تقریباً همیشه یک چیز کم است: زمینه.
یک آزمایش ذهنی. فرض کن به یک همکار تازهوارد بگویی «یک ایمیل بنویس». او چه مینویسد؟ چیزی عمومی و بیخاصیت — چون نمیداند برای چه کسی، با چه لحنی، برای رسیدن به چه چیزی. مدل هم دقیقاً همان کار را میکند، فقط سریعتر.
تفاوتِ کسی که خروجی خوب میگیرد با کسی که نمیگیرد، در دانش فنی نیست. در این است که چقدر از آنچه در سرش هست را روی کاغذ میآورد. مدل ذهنت را نمیخواند؛ فقط چیزی را دارد که نوشتهای.
هر بار که جواب ضعیفی گرفتی، قبل از اینکه ابزار را مقصر بدانی این سوال را بپرس: «چه چیزی را من میدانستم و ننوشتم؟» نودوپنج درصد مواقع، جواب همانجاست.
همین را با یک مثال ببین. دو درخواست، برای یک کار.
هر درخواستِ خوبی، چه بدانی چه ندانی، از همین شش تکه ساخته شده. لازم نیست همیشه هر ششتا را بنویسی — ولی هر کدام را که جا بیندازی، مدل خودش حدس میزند، و حدسش معمولاً کلی است.
| تکه | چه میکند، و اگر ننویسی چه میشود |
|---|---|
| ۱. نقشRole | سطح و زاویهی نگاه را تعیین میکند. «تو یک ویراستار روزنامهای» جوابی میدهد که با «تو یک معلم ابتداییای» زمین تا آسمان فرق دارد. ننویسی، لحنِ بیطرف و دانشنامهای میگیری. |
| ۲. زمینهContext | مهمترین تکه. تو که هستی، این برای چه کسی است، چه محدودیتی داری. ننویسی، مدل برای «همه» مینویسد، یعنی برای هیچکس. |
| ۳. کارTask | یک فعل روشن: بنویس، خلاصه کن، مقایسه کن، نقد کن، طبقهبندی کن. مبهم بگویی، مدل محتاطترین تفسیر را برمیدارد. |
| ۴. محدودیتConstraints | چه چیزی را نباید انجام دهد. «بدون اصطلاح تخصصی»، «فقط از متنی که دادم»، «اسم برند نبر». این تکه بیشتر از بقیه کیفیت را بالا میبرد و کمتر از همه نوشته میشود. |
| ۵. قالب خروجیFormat | چند بند، فهرست یا متن، جدول یا پاراگراف، چقدر بلند. ننویسی، معمولاً یک متن بلندِ فهرستدار میگیری که باید خودت مرتبش کنی. |
| ۶. نمونهExample | قویترین تکه، و تقریباً هیچ مبتدیای از آن استفاده نمیکند. یک نمونه از خروجیِ دلخواهت بگذار — لایهی بعدی دربارهٔ همین است. |
اگر فقط یک تکنیک از این درس یادت بماند، این باشد: بهجای توصیفکردنِ چیزی که میخواهی، یک نمونهاش را بگذار.
توصیفکردنِ لحن سخت است. «رسمی ولی صمیمی، کوتاه، بدون تعارف اضافه» — هر کسی از این جمله برداشت دیگری دارد، مدل هم همینطور. ولی اگر یک نمونه از متنی که خودت پسندیدهای بگذاری، تمام آن توصیفها در یک تکه متن خلاصه میشود و مدل دقیقاً همان را تحویل میدهد.
در عمل یعنی این:
Here is an example of the tone I want: "[یک پاراگراف از متنی که خودت نوشتهای یا دوستش داری]" Now write [کار جدید] in exactly that voice. Do not explain the voice back to me, just write it.
همین کار برای ساختار هم جواب میدهد: یک نمونه از گزارشی که قالبش را دوست داری بگذار و بگو «هر هفته دقیقاً همین شکل را برایم پر کن».
این مدلها الگو را از روی نمونه میگیرند، نه از روی صفت. یک نمونهی واقعی، دهتا صفت را بیمصرف میکند — و برخلاف صفت، تفسیرپذیر نیست.
حالا خودت بساز. کادرها را پر کن؛ متن پایین همان لحظه ساخته میشود. هرچه بیشتر پر کنی جوابت دقیقتر است، ولی خالی گذاشتنِ بعضیها هم اشکالی ندارد.
آن خط آخر — «اگر چیزی مبهم است اول بپرس» — عمداً همیشه هست. با همان یک جمله، مدل بهجای حدسزدن از تو سوال میپرسد، و این تنها تغییری است که در همهی کارها جواب میدهد.
اشتباه رایج: جواب که خوب نبود، پاک میکنی و پرامپت را از اول مینویسی. این بدترین کار است — چون همان گفتوگو، سرمایهی توست.
بهجایش سه حرکت داری. به ترتیب امتحانشان کن:
| وقتی جواب… | این را بگو |
|---|---|
| کلی و بیروح است | «خیلی عمومی است. یک نمونهی مشخص و یک عدد واقعی به هر بند اضافه کن.» |
| طولانی است | «نصفش کن بدون اینکه چیزی از معنی کم شود. بگو چه چیزی را حذف کردی.» |
| لحنش غلط است | «لحن درست نیست. این نمونه را بخوان و دوباره بنویس: [نمونه].» |
| نمیدانی چرا بد است | «خودت سه ضعف این متن را پیدا کن و بگو چرا. بعد درستشان کن.» |
آن ردیف آخر مهمترین است. مدل در نقدکردنِ کار خودش معمولاً بهتر از ساختنِ بارِ اولش است. این تفاوت را رایگان بردار.
اگر بعد از سه بار اصلاح هنوز به جایی نرسیدهای، اصلاح چهارم کمکی نمیکند. گفتوگوی تازه شروع کن و این بار صورتمسئله را از اول بهتر بنویس. گفتوگوی طولانیِ پر از اصلاح، خودش مدل را گیج میکند.
اینجا جایی است که هوش مصنوعی از «اسباببازی» به «ابزار کار» تبدیل میشود. تا وقتی فقط از حافظهی عمومی مدل میپرسی، جوابها عمومیاند. وقتی سندِ خودت را میدهی، جوابها مالِ تو میشوند.
سه نکتهی عملی که کیفیت را زیر و رو میکند:
فقط بر اساس فایلهایی که آپلود کردهام جواب بده. اگر جواب یک سوال در این فایلها نیست، صریح بگو «در این منابع نیست» و از دانش عمومیات استفاده نکن. برای هر ادعا بگو از کدام فایل و کدام بخش آمده. سوال من: [سوالت]
یادت باشد در قسمت اول گفتم NotebookLM برای همین ساخته شده. اگر کارت با جزوه و مقاله و قرارداد است، این همان لایهای است که وقتش رسیده.
اگر هر بار زمینهات را از اول تایپ میکنی، داری وقتت را دور میریزی. هر سه ابزار جایی دارند که یک بار مینویسی و همیشه اعمال میشود.
در ChatGPT و Claude اسمش «دستورهای سفارشی» یا «پروژه» است، در Gemini «Gems». اسمها فرق میکند، کار یکی است: یک متن ثابت که پیش از هر گفتوگو خوانده میشود.
این را یک بار بنویس و بگذار آنجا:
من [شغل یا رشتهات] هستم و بیشتر کارم [دو سه کار اصلیات] است. مخاطب من معمولاً [چه کسانی] هستند. وقتی به من جواب میدهی: — فارسی روان بنویس، نه ترجمهای. — اصطلاح تخصصی را فقط وقتی به کار ببر که جایگزین ساده ندارد. — اگر چیزی را مطمئن نیستی، بگو مطمئن نیستی. — جواب کوتاه بده مگر اینکه بخواهم مفصل باشد. — قبل از شروع، اگر چیزی مبهم است بپرس.
بعد از این، هر گفتوگویی که شروع کنی از نقطهی صفر شروع نمیشود. همین یک کارِ دهدقیقهای، در طول یک ماه ساعتها برایت وقت میخرد.
یک استادِ خوب فقط نمیگوید چه کار بکن؛ میگوید کجا نایست. این فهرست کوتاه است و هر بندش دلیل دارد.
| نسپار | چرا |
|---|---|
| اطلاعات محرمانهی دیگران | اطلاعات بیمار، مشتری، دانشآموز، یا هر دادهای که مالِ تو نیست. آپلودکردنش یعنی سپردنش به یک شرکت خارجی — تصمیمی که حق تو نیست بگیری. |
| تصمیم پزشکی، حقوقی و مالی | برای فهمیدن و پیشنویسکردن عالی است. برای تصمیمگرفتن نه. مدل مسئولیتی ندارد؛ تو داری. |
| کاری که اسم تو پایش میرود، بدون خواندن | هر متنی که منتشر میکنی مالِ توست، حتی اگر مدل نوشته باشد. نخوانده نفرست. |
| مهارتی که داری یاد میگیری | ظریفترین بند. اگر تکلیفت را مدل بنویسد، نمره میگیری و مهارت را از دست میدهی. از آن برای فهمیدن استفاده کن، نه برای دورزدنِ یادگیری. |
شش کار، نه بیشتر. تیکها روی همین مرورگر میمانند.
حالا که بلدی درست بپرسی و با فایلهای خودت کار کنی، میرویم سراغ تصویر و صدا.
هر سه شرکت راهنمای رسمی پرامپتنویسی دارند و رایگاناند. اگر خواستی عمیقتر بروی، از همانها شروع کن نه از ویدیوهای دستدوم:
تاریخ نگارش: مرداد ۱۴۰۵. ساختار این درس کهنه نمیشود؛ نام قابلیتها ممکن است عوض شود.