NAVIDIX همه‌ی مقاله‌ها ←

NAVIDIX · ARTICLE

نظریهٔ اینترنت مرده: چقدرش توطئه است و چقدرش داده

۳۱ مرداد ۱۴۰۵

ادعا این است که بیشتر اینترنت را دیگر آدم‌ها نمی‌سازند. سال‌ها حرف انجمن‌های حاشیه‌ای بود تا اینکه مدیرعامل OpenAI و بنیان‌گذار ردیت هم دربارهٔ آن حرف زدند. عددها چه می‌گویند؟

سال‌ها یک ادعا در گوشه‌های تاریک اینترنت می‌چرخید که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گرفت: اینترنت مرده است.

نه به این معنی که خاموش شده. به این معنی که آدم‌هایی که فکر می‌کنی آن‌طرف صفحه‌اند، دیگر آنجا نیستند. کامنت‌ها را ربات‌ها می‌نویسند، بحث‌ها را ربات‌ها راه می‌اندازند، و تو در سالنی نشسته‌ای که فکر می‌کردی پر است ولی صندلی‌هایش خالی‌اند.

مثل هر نظریهٔ توطئهٔ خوبی، نسخهٔ اولش زیادی جلو رفته بود — بعضی روایت‌ها می‌گفتند دولت‌ها این کار را عمداً کرده‌اند و اینترنت واقعی حوالی ۲۰۱۶ تمام شده.

ولی چیزی که این ادعا را از حاشیه به مرکز آورد، تغییر لحن آدم‌هایی بود که مطرحش کردند. وقتی سم آلتمن و الکسیس اوهانیان — یکی مدیرعامل OpenAI و دیگری از بنیان‌گذاران ردیت — دربارهٔ آن حرف زدند، دیگر نمی‌شد گفت حرف انجمن‌های حاشیه‌ای است.

پس بگذار عددها را نگاه کنیم. چون عددها هست، و جالب‌تر از خودِ نظریه‌اند.

عددهایی که همه نقل می‌کنند

شرکت امنیتی Imperva سال‌هاست گزارشی منتشر می‌کند دربارهٔ اینکه چند درصد ترافیک وب را ربات‌ها می‌سازند. این گزارش، منبع اصلی تقریباً هر بحثی دربارهٔ این موضوع است.

اعدادش، به‌ترتیبی که نقل می‌شوند:

به این فهرست دقت کن. چیزی در آن ناجور است.

چرا این عددها با هم نمی‌خوانند

بین ۴۹٫۶ و ۶۴٫۷ درصد، در دو سال، اختلاف بزرگی است. و در همان سال ۲۰۲۴ دو عدد متفاوت نقل شده.

این لزوماً به معنی خطا نیست. به معنی این است که «ربات» تعریف واحدی ندارد.

خزندهٔ گوگل که سایت تو را ایندکس می‌کند ربات است. مانیتورینگ آپتایمی که هر دقیقه صفحه‌ات را چک می‌کند ربات است. اسکریپت خودت که دیتا می‌کشد ربات است. حملهٔ اسکالپر روی سایت فروش بلیت هم ربات است. و ربات اسپمی که زیر ویدیوت کامنت می‌گذارد هم ربات است.

این پنج‌تا هیچ ربطی به هم ندارند، ولی همه در یک ستون شمرده می‌شوند.

مهم‌تر اینکه ترافیک با محتوا فرق دارد. اگر ۶۰٪ درخواست‌های HTTP از ربات‌ها بیاید، این چیزی دربارهٔ اینکه چند درصد پست‌های اینستاگرام را آدم نوشته نمی‌گوید. یک خزنده در یک ساعت هزاران درخواست می‌زند؛ یک آدم در همان ساعت شاید بیست‌تا.

پس آن عدد درشت، یک واقعیت را نشان می‌دهد ولی نه واقعیتی که بیشتر نقل‌کننده‌هایش فکر می‌کنند.

چیزی که واقعاً دارد اتفاق می‌افتد

حالا که هیجان عدد را کنار گذاشتیم، بگذار به چیزی برسیم که واقعاً قابل‌دفاع است.

یک: حجم محتوای ماشینی واقعاً منفجر شده. این را لازم نیست از گزارش بفهمی؛ خودت هر روز می‌بینی. همان چیزی که فرهنگ‌لغت‌ها برایش کلمه ساختند.

دو: تشخیصش سخت‌تر از آن است که فکر می‌کنی. ابزارهای تشخیص متن ماشینی نرخ خطای بالایی دارند. یعنی حتی اگر بخواهی حساب کنی چقدر از آنچه می‌خوانی ماشینی است، ابزار قابل‌اتکایی نداری.

سه: انگیزهٔ اقتصادی وجود دارد و از بین نمی‌رود. تا وقتی تبلیغات بر اساس بازدید پول می‌دهد، تولید انبوه ارزان سود دارد. این یک انتخاب اخلاقی نیست، یک معادلهٔ ساده است.

چهار — و این مهم‌ترین است: مسئله واقعاً «مرگ» نیست، «رقیق‌شدن» است. آدم‌ها هنوز اینجا هستند. فقط نسبتشان کم شده و پیدا کردنشان سخت‌تر شده.

چرا «مرده» کلمهٔ اشتباهی است

اینترنت مرده نیست. چیزی که مرده، پیش‌فرض است.

تا چند سال پیش، وقتی چیزی می‌خواندی پیش‌فرضت این بود که یک آدم نوشته. آن پیش‌فرض دیگر معتبر نیست، و برنمی‌گردد.

این تغییر بزرگی است، ولی بی‌سابقه نیست. زمانی پیش‌فرض این بود که عکس، سند است. فتوشاپ آن پیش‌فرض را کشت. یاد گرفتیم به عکس با احتیاط نگاه کنیم و دنیا تمام نشد.

الان همان اتفاق برای متن دارد می‌افتد، فقط سریع‌تر.

این برای تو که محتوا می‌سازی چه معنایی دارد

اگر بخش زیادی از فضا را تولید ارزان پر کرده، دو راه پیش رویت است.

راه اول این است که در همان مسابقه شرکت کنی — بیشتر تولید کنی، سریع‌تر، ارزان‌تر. مشکل این است که در این مسابقه همیشه کسی هست که بتواند ارزان‌تر از تو تولید کند، و آن کس معمولاً اصلاً آدم نیست.

راه دوم این است که چیزی بسازی که تولید انبوه نمی‌تواند بسازد: کاری که پشتش پژوهش هست، تجربهٔ واقعی هست، اسم و آبروی کسی هست.

و اینجا یک نکتهٔ ظریف هست که کمتر گفته می‌شود: هرچه فضا بیشتر پر شود، ارزش نشانه‌های اعتماد بیشتر می‌شود. اسم، سابقه، منبع، پاسخگویی. این‌ها تا دیروز تشریفات بودند؛ حالا دارند تبدیل به تنها راه تمایز می‌شوند.

جمع‌بندی

نظریهٔ اینترنت مرده در نسخهٔ اصلی‌اش یک توطئه است و اثباتی ندارد. ولی هستهٔ تجربی‌اش واقعی است: سهم ترافیک و محتوای غیرانسانی به‌شکل جدی بالا رفته، حتی اگر عددهای دقیقش تا حد زیادی به تعریف بستگی داشته باشد.

نتیجهٔ عملی‌اش هم ترسناک نیست، فقط روشن است: در فضایی که پیش‌فرضِ انسانی‌بودن از بین رفته، اثبات انسانی‌بودن خودش تبدیل به مزیت می‌شود.


اگر می‌خواهی کارت آن نشانه‌ها را داشته باشد، از جایی شروع کن که تصمیم انسانی دیده می‌شود: برند، پیش از محتوا دقیقاً دربارهٔ همین است، و پروندهٔ باز نمونه‌های واقعی با خطاهایشان را نشان می‌دهد — چیزی که تولید انبوه هیچ‌وقت منتشر نمی‌کند.

منابع

محمد نویدی — استودیو نویدیکس

هوش مصنوعیاینترنتتحلیلداده
→ برگرد به فهرست مقاله‌ها