NAVIDIX صفحه‌ی اصلی ←

گالری نویدیکس

جهانِ سبک‌هاThe World of Styles

هر زبانِ تصویری‌ای که این استودیو با آن کار می‌کند، از کهن‌ترین سنتِ زنده‌ی نقاشی تا نورِ نئونِ دیشب. هر کدام یک تاریخ دارد، یک جغرافیا، و آدم‌هایی که ساختندش — و همه‌شان، پرامپتی که با آن می‌شود همین امروز چیزی در همان زبان ساخت.

این صفحه یک شبکه‌ی عکس نیست. یک خطِ زمان است.

و بیشترشان دو نمونه دارند، با دو سوژه‌ی کاملاً متفاوت و یک پرامپت. چون تا وقتی یک سبک را فقط روی یک تصویر ببینی، نمی‌دانی کدام بخشش سبک بود و کدام بخشش سوژه.

و دلیلش این است: مینیاتور ایرانی و رنسانس ایتالیا هم‌زمان‌اند. اوکیو-ئه ژاپنی هم‌دوره‌ی باروک است. نوری که کاراواجو در سال ۱۶۰۰ در رم ساخت، همان نوری است که چهار قرن بعد در فیلم نوآر و بعد در «بلید رانر» می‌بینی. در یک شبکه‌ی مرتبِ عکس، هیچ‌کدام از این‌ها دیده نمی‌شود. روی یک خطِ زمان، خودشان را نشان می‌دهند.

بخش تازه

گالری هوش مصنوعی

این صفحه می‌گوید هر زبان تصویری از کجا آمده. آن یکی نشان می‌دهد استودیو با آن‌ها چه ساخته — و کنار هر کار، پرامپت کامل، قالب آماده‌اش با جای خالیِ سوژه، و نام مدلی که ساختش. برداشتن و دوباره ساختنش آزاد است.

دیدن گالری هوش مصنوعی ←

تا سده‌ی ۱۴

پیش از هر چیز

وقتی اروپا هنوز روی چوب می‌کَند، یک سنتِ نقاشی در شرق آسیا صدها سال است که کار می‌کند و قواعدش را نوشته.

مرکب چینی — خروجی واقعی پرامپت این سبک مرکب چینی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

تک‌رنگ · ضربه‌ی برگشت‌ناپذیر · فضای خالی · کاغذ شوان · کوه‌های محو

مرکب چینیChinese Ink Wash

کِی
از سده‌ی ۸ میلادی تا امروز
کجا
چین، سپس کره و ژاپن
کارِ چه کسانی
وانگ وی، مي فو، ني زان، شي‌تائو، بادا شان‌رن؛ در ژاپن سسشو

کهن‌ترین سنتِ زنده‌ی این صفحه. نقاش با یک قلم‌مو و یک رنگ کار می‌کند — مرکب سیاه، رقیق‌شده تا هر درجه‌ای از خاکستری. قلم که روی کاغذ نشست، برگشتی ندارد: خطا را نمی‌شود پاک کرد یا رویش رنگ گذاشت، پس هر ضربه باید همان بار اول درست باشد. و مهم‌تر از خودِ خط، جای خالی است؛ کاغذِ دست‌نخورده در این سنت «هیچی» نیست، مه است و آب و فاصله.

زیرسبک‌ها

  • شان‌شویی (کوه و آب)منظره‌ی عمودی با کوه‌های محوشونده — رایج‌ترین شکل
  • نقاشی ادیبان (ون‌رن‌هوا)کارِ شاعران و دیوانیان، نه نقاشان حرفه‌ای؛ ارزشش به بیانِ شخصی بود نه دقت
  • سومي-ئهشاخه‌ی ژاپنی، از سده‌ی ۱۴ به بعد، مینیمال‌تر و ذن‌ی‌تر

پرامپت این سبک

Chinese ink wash painting of {SUBJECT}, single decisive unrepeatable brushstrokes, monochrome ink from dense black to pale grey wash, ink bleeding into absorbent xuan paper, vast areas of deliberate empty space, misty layered mountains receding into nothing

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰

تصویر، جهان را اندازه می‌گیرد

در فلورانس پرسپکتیو کشف می‌شود و در هرات تصمیم می‌گیرند اصلاً پرسپکتیو نداشته باشند. این دو، هم‌زمان‌اند — و هیچ‌کدام عقب‌تر از آن یکی نیست.

رنسانس — خروجی واقعی پرامپت این سبک رنسانس — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

سفوماتو · پرسپکتیو یک‌نقطه‌ای · ترکیب‌بندی هرمی · نور یکدست از چپ

رنسانسRenaissance

کِی
۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰
کجا
ایتالیا (فلورانس، رم، ونیز)، سپس فلاندر و آلمان
کارِ چه کسانی
لئوناردو داوینچی، رافائل، میکل‌آنژ، بوتیچلی؛ در شمال یان فان آیک و دورر

دوره‌ای که نقاشی تصمیم گرفت جهان را اندازه بگیرد. پرسپکتیو خطی — کشف برونلسکی در فلورانس حدود ۱۴۲۰ — یعنی برای اولین بار می‌شد عمق را حساب کرد، نه حدس زد. نور یکدست و آرام است، ترکیب‌بندی متقارن و هرمی، و انتقال سایه به روشنایی آن‌قدر نرم که ردِ قلم دیده نمی‌شود؛ به این کار لئوناردو می‌گفت سفوماتو، یعنی «مثل دود».

زیرسبک‌ها

  • رنسانس متقدمفلورانس، ۱۴۰۰–۱۴۹۰؛ کشف پرسپکتیو و آناتومی
  • رنسانس عالیرم، ۱۴۹۰–۱۵۲۷؛ لئوناردو، رافائل، میکل‌آنژ در یک شهر
  • رنسانس شمالیفلاندر و آلمان؛ جزئیات وسواسی و رنگ روغن به‌جای گچ‌بری
  • مانیریسم۱۵۲۰–۱۶۰۰؛ عمداً کشیده، پیچیده و ناآرام — واکنشی به کمالِ رنسانس عالی

پرامپت این سبک

Renaissance painting of {SUBJECT}, sfumato soft transitions with no visible brush marks, balanced pyramidal composition, precise one-point linear perspective, gentle even light from the left, olive green and pale ochre palette, thin glazed panel surface, serene humanist atmosphere

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

رنگ روغن کلاسیک — خروجی واقعی پرامپت این سبک رنگ روغن کلاسیک — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

ایمپاستو · سایه‌ی لعابی · پالت خاکی · بافت بوم کتانی

رنگ روغن کلاسیکClassical Oil Painting

کِی
از ۱۴۲۰ تا سده‌ی ۱۹
کجا
فلاندر، سپس ایتالیا و تمام اروپا
کارِ چه کسانی
یان فان آیک، تیسین، رامبراند، ولاسکس، انگر

این یک «سبک» نیست، یک متریال است — اما متریالی که سبک‌ها را ممکن کرد. رنگدانه با روغن بزرک مخلوط می‌شود؛ برخلاف تمپرا که تند خشک می‌شد، روغن ساعت‌ها و روزها مرطوب می‌ماند. یعنی نقاش می‌تواند سایه‌ها را نرم درهم ببرد، لایه‌های شفاف (لعاب) روی هم بگذارد تا رنگ از عمق بدرخشد، و رنگ را غلیظ روی بوم بنشاند تا خودش بافت شود. تقریباً هر چیزی که در موزه به آن می‌گویی «نقاشی کلاسیک»، این است.

زیرسبک‌ها

  • لعاب‌کاریلایه‌های نازک شفاف روی هم؛ رنگ از زیر می‌درخشد
  • ایمپاستورنگ غلیظ و برجسته که ردِ قلم و کاردک در آن می‌ماند
  • آلا پریماتمام‌کردن کار در یک نشست، پیش از خشک‌شدن لایه‌ی زیرین

پرامپت این سبک

classical oil painting of {SUBJECT}, visible impasto brushwork, glazed transparent shadows, warm earth palette of raw umber and ochre, chiaroscuro lighting from a single high window, aged linen canvas texture, museum photograph

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

مینیاتور ایرانی — خروجی واقعی پرامپت این سبک مینیاتور ایرانی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

پرسپکتیو تخت · باز شدن به بالا · لاجورد و شنگرف · ورق طلا · حاشیه‌ی مذهّب

مینیاتور ایرانیPersian Miniature

کِی
تیموری و صفوی — ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰
کجا
هرات، تبریز، قزوین، اصفهان
کارِ چه کسانی
کمال‌الدین بهزاد، سلطان محمد، رضا عباسی

دقیقاً هم‌زمان با رنسانس ایتالیا، و با یک تصمیم کاملاً متفاوت: مینیاتور عمداً پرسپکتیو ندارد. صحنه به‌جای اینکه به عقب فرو برود، به بالا باز می‌شود — بام و حیاط و اتاق را با هم می‌بینی، چون قرار نیست از یک چشم نگاه کنی، قرار است روایت را کامل ببینی. رنگ‌ها سنگ‌اند نه رنگدانه‌ی معمولی: لاجورد واقعی، شنگرف، و طلای ورق‌شده. و کار برای دیوار نبود؛ صفحه‌ی یک کتاب بود که در دست گرفته می‌شد.

زیرسبک‌ها

  • مکتب هراتاواخر سده‌ی ۱۵، دربار تیموری؛ بهزاد و اوجِ ترکیب‌بندی
  • مکتب تبریزاوایل صفوی؛ شاهنامه‌ی شاه‌طهماسبی، پرجمعیت‌ترین و پرخرج‌ترین نسخه‌ی تصویری تاریخ ایران
  • مکتب اصفهانرضا عباسی، سده‌ی ۱۷؛ تک‌چهره و تک‌پیکره به‌جای صحنه‌ی شلوغ

پرامپت این سبک

Persian miniature painting of {SUBJECT}, flattened perspective with no vanishing point, scene opening upward rather than receding, intricate gold leaf detailing, lapis lazuli blue turquoise and vermilion, ornamental illuminated border, fine even brush linework, Safavid manuscript page

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

تذهیب — خروجی واقعی پرامپت این سبک تذهیب — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

لاجورد و طلا · بی‌سایه · تقارن · اسلیمی و ختایی · قلمِ یک‌تار

تذهیبTazhib Illumination

کِی
از سده‌ی ۹ میلادی؛ اوجش در دوره‌ی تیموری و صفوی
کجا
ایران، هرات، سمرقند، بغداد و استانبول
کارِ چه کسانی
مذهِّبانی که غالباً نامشان ثبت نشده؛ از نام‌داران، یاری مذهِّب و رضا عباسی

تذهیب هنرِ حاشیه است، نه متن — و همین جایگاه، منطقش را می‌سازد. کارِ مذهِّب این نبود که چیزی را تصویر کند؛ قرار بود صفحه را چنان بیاراید که چشم پیش از خواندن، بایستد. پس در تذهیب سوژه‌ای در کار نیست: نه آدمی، نه منظره‌ای، نه داستانی. آنچه هست، نظمی است که خودش را تکرار می‌کند.

دو واژه‌ی کلیدی دارد که فرقشان را باید دانست: اسلیمی پیچکِ انتزاعی و مارپیچ است، و ختایی نقشِ گل و برگ. این دو در هم می‌روند و شبکه‌ای می‌سازند که هیچ‌جا شروع و هیچ‌جا تمام نمی‌شود.

و نکته‌ی فنی‌اش این است که سایه ندارد. درخششِ کار از رنگ نمی‌آید، از خودِ طلاست — ورقی که مذهِّب روی کاغذ می‌نشاند و بعد با مهره صیقلش می‌دهد تا نور را برگرداند. برای همین یک تذهیبِ واقعی زیر نور می‌چرخد و عوض می‌شود، و عکسش هیچ‌وقت تمامش را نشان نمی‌دهد.

زیرسبک‌ها

  • سرلوحقابِ مزیّنِ بالای صفحه‌ی نخست، پرکارترین بخشِ هر نسخه
  • شمسهمدالیونِ گردِ خورشیدی با پره‌های شعاعی — همان که در تصویر دوم می‌بینی
  • ترنج و لچکترنجِ میانی و لچک‌های چهار گوشه؛ همان ساختاری که به فرش ایرانی هم رسید
  • تشعیرنقشِ طلاییِ کم‌رنگ در حاشیه، معمولاً گیاه و جانور، پس‌زمینه‌وار

پرامپت این سبک

Persian tazhib illumination, {SUBJECT}, lapis and burnished gold leaf and vermilion and verdigris, single-hair brushwork with unwavering line, perfectly symmetrical arabesque and khataei scrollwork, no shadows anywhere, matte polished paper, Safavid manuscript margin, no text, no lettering

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

چاپ چوبی و لینوکات — خروجی واقعی پرامپت این سبک چاپ چوبی و لینوکات — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

خط کنده‌شده · سیاه تخت بدون میانه · لبه‌ی ناهموار · مرکب ناهمگون

چاپ چوبی و لینوکاتWoodcut / Linocut

کِی
از ۱۴۰۰؛ احیای بزرگ در ۱۹۰۵
کجا
آلمان و هلند، سپس همه‌جا
کارِ چه کسانی
آلبرشت دورر؛ بعدها گروه دی بروکه، و پیکاسو و ماتیس در لینوکات

قدیمی‌ترین راه تکثیر تصویر در اروپا. نقاش روی چوب می‌کَند و هر چه کَنده شود سفید می‌ماند — یعنی برعکسِ کشیدن فکر می‌کنی. ابزار خشن است، پس نتیجه هم خشن است: خط ضخیم، سیاهِ تخت، بدون هیچ خاکستریِ میانه. همین محدودیت باعث شد اکسپرسیونیست‌های آلمانی در ۱۹۰۵ دوباره سراغش بروند؛ آنها دقیقاً دنبال چیزی می‌گشتند که نتواند مؤدب باشد.

زیرسبک‌ها

  • چاپ چوبی سنتیروی چوب سخت، خط‌های ضخیم و شکسته
  • لینوکاتروی لینولئوم، نرم‌تر و آزادتر؛ از حدود ۱۹۰۰
  • موکو-هانگاروش ژاپنی با مرکب آبی و کاغذ واشی — همان تکنیک اوکیو-ئه

پرامپت این سبک

woodcut print of {SUBJECT}, bold gouged lines carved with a chisel, stark black ink on cream paper with no mid-tones, rough irregular edges where the block bit, uneven ink coverage, high contrast simplified forms, single spot colour

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰

نور، به‌عنوان درام

کاراواجو چراغ را خاموش می‌کند و فقط یکی را روشن می‌گذارد. ورمیر کنار پنجره می‌نشیند. و در ادو، چاپ ارزانِ مردم عادی دارد کادربندی را از نو اختراع می‌کند.

باروک — خروجی واقعی پرامپت این سبک باروک — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

تنبریسم · تک‌منبع نور تند · سیاهِ فراگیر · ترکیب‌بندی قطری

باروکBaroque

کِی
۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰
کجا
رم، سپس اسپانیا، فلاندر، هلند و فرانسه
کارِ چه کسانی
کاراواجو، روبنس، رامبراند، ولاسکس، آرتمیزیا جنتیلسکی

رنسانس آرام و متعادل بود؛ باروک آمد که تکانت بدهد. کاراواجو در رم حدود سال ۱۶۰۰ کاری کرد که تا آن روز کسی نکرده بود: بیشترِ قاب را در سیاهی مطلق گذاشت و فقط یک نور تند از یک طرف انداخت. اسمش تنبریسم است. ترکیب‌بندی از تقارن درآمد و قطری و پرحرکت شد، انگار لحظه‌ای از وسطِ یک اتفاق بریده شده. این نور، چهارصد سال بعد، مستقیماً به فیلم نوآر رسید.

زیرسبک‌ها

  • کاراواجیسمپیروان مستقیم کاراواجو در ایتالیا، اسپانیا و هلند
  • عصر طلایی هلندرامبراند و ورمیر؛ همان نور، ولی خانگی و آرام به‌جای مذهبی و پرصدا
  • باروک فلاندریروبنس؛ پرجمعیت، گوشتی، پررنگ
  • باروک اسپانیاییولاسکس و سوربران؛ خشک‌تر، جدی‌تر، با سیاهِ عمیق‌تر

پرامپت این سبک

Baroque oil painting of {SUBJECT}, tenebrism with a single hard light source, deep crushed shadows filling most of the frame, dynamic diagonal composition, theatrical staging, rich warm reds and muted gold, luminous flesh tones, controlled painterly brushwork

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

نور نرم پنجره — خروجی واقعی پرامپت این سبک نور نرم پنجره — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

پنجره‌ی شمالی · افتِ نرم · فیل سفید · حال‌وهوای خانگی

نور نرم پنجرهSoft Window Light

کِی
حدود ۱۶۵۰؛ هنوز زنده
کجا
دلفتِ هلند — و از آن به بعد همه‌جا
کارِ چه کسانی
یوهانس ورمیر؛ امروز تقریباً هر پرتره‌گرِ طبیعی‌نورپرداز

ورمیر تقریباً همه‌ی کارهایش را کنار یک پنجره‌ی رو به شمال کشید، و دلیلش فنی بود: پنجره‌ی شمالی هیچ‌وقت آفتاب مستقیم نمی‌گیرد، پس نورش تمام روز یکدست و نرم می‌ماند. نتیجه‌اش نوری است که از یک سمت می‌آید و به‌آرامی روی صورت محو می‌شود — نه سایه‌ی تند دارد، نه تختیِ فلاش. امروز به این می‌گویند «نور طبیعیِ درست»، و هنوز همان پنجره است.

زیرسبک‌ها

  • نور شمالیمنبع ثابت و بی‌آفتاب؛ استاندارد آتلیه‌ی نقاشی تا پیش از برق
  • لوپ و رامبرانددو الگوی سایه روی صورت که از همین نور جانبی درمی‌آید
  • بازتاب سفیدیک سطح روشن سمت سایه، برای اینکه تاریکی بسته نشود

پرامپت این سبک

{SUBJECT} beside a large north-facing window, soft directional daylight, gentle gradient falloff across the subject, white bounce fill on the shadow side, calm muted palette, quiet domestic mood

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

اوکیو-ئه ژاپنی — خروجی واقعی پرامپت این سبک اوکیو-ئه ژاپنی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

خط قاطع · رنگ تخت بدون سایه · آبی پروس · کاغذ واشی · کادربندی جسور

اوکیو-ئه ژاپنیUkiyo-e

کِی
۱۶۷۰ تا ۱۸۶۰
کجا
ادو (توکیوی امروز)، ژاپن
کارِ چه کسانی
هوکوسای، هیروشیگه، اوتامارو، شاراکو

«اوکیو-ئه» یعنی «تصویرهای جهانِ شناور» — یعنی تصویرِ زندگیِ شهری و زودگذر: بازیگر، تماشاخانه، محله‌ی خوش‌گذرانی، سفر. اینها هنرِ اشرافی نبودند؛ چاپ ارزانِ مردم عادی بودند، به قیمت یک وعده غذا. سایه ندارند، حجم ندارند، رنگ تخت است و خط قاطع — و کادربندی‌شان چنان جسورانه است که وقتی این چاپ‌ها در دهه‌ی ۱۸۶۰ به پاریس رسیدند، امپرسیونیست‌ها را زیر و رو کردند.

زیرسبک‌ها

  • بی‌جین-گاتصویر زنان زیبا — اوتامارو
  • یاکوشا-ئهپرتره‌ی بازیگران کابوکی — شاراکو
  • فوکه‌ای-گامنظره — هوکوسای و هیروشیگه؛ «موج بزرگ» حدود ۱۸۳۱
  • شونگاشاخه‌ی اروتیک، که سهم بزرگی از تیراژ داشت

پرامپت این سبک

Japanese ukiyo-e woodblock print of {SUBJECT}, confident even outline, flat colour areas with no shading, Prussian blue coral pink and mustard on cream washi paper, visible woodgrain texture, bold cropping and generous negative space, layered flat planes

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۸۰۰ تا ۱۸۷۰

طوفان، و بعد دوربین

نقاشی به طبیعت پناه می‌برد، درست وقتی که دستگاهی از راه می‌رسد و کارِ «شبیه‌سازی» را برای همیشه از دستش می‌گیرد.

رمانتیسم — خروجی واقعی پرامپت این سبک رمانتیسم — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

منظره‌ی والا · پیکره‌ی کوچک · آسمان طوفانی · شکافِ نور طلایی

رمانتیسمRomanticism

کِی
۱۷۸۰ تا ۱۸۵۰
کجا
آلمان، بریتانیا، فرانسه، اسپانیا
کارِ چه کسانی
کاسپار داوید فریدریش، ترنر، دلاکروا، ژریکو، گویا

واکنشی بود به عقلِ خشکِ عصر روشنگری و به دودِ انقلاب صنعتی. حرفش این بود: طبیعت از تو بزرگ‌تر است، و همین ترس‌آور بودنش زیباست — به این حس می‌گویند «والا» (sublime). به همین دلیل در این نقاشی‌ها آدم همیشه کوچک است و آسمان همیشه در حال کاری کردن. ترنر تا جایی پیش رفت که شکل‌ها را در نور و بخار حل کرد؛ نیم‌قرن پیش از امپرسیونیست‌ها.

زیرسبک‌ها

  • منظره‌ی والافریدریش و ترنر؛ آدمِ کوچک روبه‌روی طبیعتِ بی‌کران
  • رمانتیسم تاریخیدلاکروا و ژریکو؛ صحنه‌ی پرحرکت و سیاسی
  • مکتب رودخانه‌ی هادسونآمریکا، ۱۸۲۵–۱۸۷۰؛ همان ایده در منظره‌ی آمریکای شمالی

پرامپت این سبک

Romantic painting of {SUBJECT}, vast sublime landscape dwarfing a small human figure, stormy sky with a break of golden light, cold blue-grey against warm gold, energetic loose brushwork in the clouds, dramatic atmospheric depth

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

آبرنگ — خروجی واقعی پرامپت این سبک آبرنگ — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

خیس در خیس · سفیدیِ کاغذ · بافت کاغذ · رسوب رنگدانه

آبرنگWatercolour

کِی
اوجِ مکتب بریتانیا: ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰
کجا
بریتانیا، پیش‌تر آلمان
کارِ چه کسانی
ترنر، توماس گرتین، جان سل کاتمن؛ پیش از همه دورر

آبرنگ سبک نیست، یک شرط است: رنگ شفاف است، پس سفیدی از کاغذ می‌آید نه از رنگِ سفید. یعنی هر جایی که قرار است روشن بماند، باید دست‌نخورده رها شود — از اول باید بدانی کجا را نمی‌کشی. رنگ روی کاغذ خیس پخش می‌شود و کنترلش تا حدی از دستت خارج است؛ همین «تا حدی از دست خارج» چیزی است که کارِ خوبِ آبرنگ را زنده نگه می‌دارد. مکتب بریتانیا آن را از یک ابزارِ یادداشت‌برداری به یک هنر مستقل تبدیل کرد.

زیرسبک‌ها

  • خیس در خیسرنگ روی کاغذ نمناک؛ لبه‌های پخش‌شده
  • لایه‌ی شفافگذاشتن لایه‌های نازک روی هم پس از خشک‌شدن
  • گرانولهرسوب رنگدانه در بافت کاغذ سرد-فشرده

پرامپت این سبک

delicate watercolour painting of {SUBJECT}, wet-on-wet bleeding edges, visible cold-press paper grain, pigment granulation settling in the texture, large areas of untouched white paper, loose confident washes, muted pastel palette

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

طراحی با مداد — خروجی واقعی پرامپت این سبک طراحی با مداد — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

هاشور متقاطع · خطوط ساخت پاک‌نشده · میانه‌ی محو · بدون رنگ

طراحی با مدادGraphite Sketch

کِی
مدادِ امروزی از ۱۷۹۵
کجا
بریتانیا و فرانسه؛ سپس هر آکادمی هنری
کارِ چه کسانی
انگر (پرتره‌های مدادی)، و عملاً هر نقاشی پیش از شروع کار

گرافیت در ۱۵۶۴ در انگلستان پیدا شد، ولی مدادِ امروزی را کُنته در ۱۷۹۵ ساخت: گرافیت را با خاک رس مخلوط کرد تا سختی‌اش قابل تنظیم شود — از همین‌جاست که ۲B و ۶H داریم. طراحی مدادی معمولاً مقصد نیست، مرحله است؛ جایی که هنرمند دارد فکر می‌کند. به همین دلیل خط‌های ساختاری و اشتباه‌های پاک‌نشده در آن باقی می‌مانند، و همان‌ها جذاب‌ترین بخشش‌اند.

زیرسبک‌ها

  • مطالعه‌ی ارزشفقط روشن و تاریک، بدون خط بیرونی
  • هاشور متقاطعساختن حجم با تراکم خط
  • طرح اولیهخطوط ساخت که عمداً پاک نمی‌شوند

پرامپت این سبک

graphite pencil study of {SUBJECT}, cross-hatched shading building form, visible construction lines left unerased, soft smudged mid-tones, bright paper highlights, tonal value study, sketchbook page, no colour

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

نقاشی قاجار — خروجی واقعی پرامپت این سبک نقاشی قاجار — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

پیکره‌ی رو به جلو · نور بی‌سایه · یاقوتی و زمردی و طلا · جزئیات پارچه و جواهر

نقاشی قاجارQajar Painting

کِی
اوج: ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴
کجا
ایران — تهران، شیراز، اصفهان
کارِ چه کسانی
مهرعلی، ابوالحسن غفاری (صنیع‌الملک)، و در پایان دوره کمال‌الملک

لحظه‌ای در تاریخ تصویر ایران که دو سنت به هم برخوردند. اندازه و متریال اروپایی شد — بوم بزرگ، رنگ روغن، پرتره‌ی تمام‌قد — ولی منطق تصویر ایرانی ماند: نور یکدست و بی‌سایه، صورت آرمانی به‌جای واقعی، و وسواسی عجیب روی پارچه و جواهر و نقش. فتحعلی‌شاه از این پرتره‌ها ابزار سیاست ساخت و نسخه‌هایشان را به دربارهای دیگر می‌فرستاد. تا کمال‌الملک که سبک را کاملاً به رئالیسم اروپایی چرخاند و این دوره را بست.

زیرسبک‌ها

  • پرتره‌ی درباریتمام‌قد، تمام‌رو، در اندازه‌ی واقعی
  • نقاشیِ گل و مرغشاخه‌ی تزیینی، روی جلد و قلمدان و لاکی
  • مکتب کمال‌الملکپایان دوره؛ چرخش کامل به پرسپکتیو و سایه‌ی اروپایی

پرامپت این سبک

Qajar-era Persian oil painting of {SUBJECT}, frontal full-length courtly figure, even frontal light with minimal shadow, ruby red emerald green and gold palette, extremely detailed textiles jewellery and ornament, polished surface, formal symmetrical staging

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

پرتره‌ی استودیویی — خروجی واقعی پرامپت این سبک پرتره‌ی استودیویی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

لنز ۸۵ · سافت‌باکس ۴۵ درجه · نور مو · عمق میدان کم · برق چشم

پرتره‌ی استودیوییStudio Portrait

کِی
از ۱۸۵۰؛ قواعدش از ۱۹۳۰
کجا
پاریس، سپس هالیوود و نیویورک
کارِ چه کسانی
نادار (پاریس، دهه‌ی ۱۸۵۰)، جرج هارل (هالیوود، دهه‌ی ۱۹۳۰)، ایروینگ پن و ریچارد آودون

وقتی نور را از آسمان گرفتی و در یک اتاق ساختی، باید تصمیم بگیری دقیقاً از کجا بتابد. جوابی که هالیوودِ دهه‌ی ۱۹۳۰ به آن رسید هنوز استاندارد است: یک نور اصلی کمی از بالا و کنار، یک پرکننده‌ی ملایم در سمت سایه، و یک نور از پشت که مو را از پس‌زمینه جدا کند. جرج هارل با همین سه چراغ چهره‌ی ستاره‌های سینما را ساخت — و «پرتره‌ی حرفه‌ای» تا امروز یعنی همین.

زیرسبک‌ها

  • نور سه‌نقطه‌ایاصلی، پرکننده، و نور مو — پایه‌ی همه‌چیز
  • نور رامبراندمثلث کوچک نور روی گونه‌ی سمت سایه
  • پروانه‌اینور از بالا و روبه‌رو؛ سایه‌ی کوچک زیر بینی — سبک گلامور

پرامپت این سبک

studio portrait photograph of {SUBJECT}, 85mm lens at f/1.8, large softbox key light at 45 degrees, subtle hair light from behind, seamless charcoal backdrop, shallow depth of field, crisp catchlight in the eyes, natural skin texture retained, neutral colour grade

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۸۷۰ تا ۱۹۱۰

رنگ از قید شکل آزاد می‌شود

حالا که دوربین کارِ ثبت را می‌کند، نقاشی می‌پرسد پس کارِ من چیست؟ سه جواب پشت سر هم، در سی سال.

امپرسیونیسم — خروجی واقعی پرامپت این سبک امپرسیونیسم — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

رنگ شکسته · لکه‌های کوتاه پیدا · نور لکه‌لکه · لبه‌های نرم · پالت روشن

امپرسیونیسمImpressionism

کِی
۱۸۷۴ تا ۱۸۸۶
کجا
پاریس و حومه‌اش
کارِ چه کسانی
مونه، رنوار، دگا، پیسارو، برت موریزو، مری کاسات

اسمش را یک منتقد به‌عنوان فحش ساخت: مونه تابلویی داشت به نام «برداشت، طلوع آفتاب» و منتقد نوشت اینها فقط «برداشت»اند، نه نقاشی. گروه اسم را برداشتند و رویش گذاشتند. کارشان این بود که رنگ‌ها را روی پالت با هم مخلوط نکنند، بلکه لکه‌های خالص را کنار هم بگذارند و بگذارند چشمِ بیننده آنها را ترکیب کند. و از آتلیه زدند بیرون — رنگِ لوله‌ای تازه اختراع شده بود و برای اولین بار می‌شد رنگ را با خود بیرون برد.

زیرسبک‌ها

  • پلن‌ارنقاشی در فضای باز، جلوی خودِ سوژه
  • سری‌های نوریک سوژه، بارها، در ساعت‌های مختلف — انبار کاه و کلیسای روئنِ مونه
  • نئوامپرسیونیسمسورا؛ همان ایده ولی با نقطه‌های منظم و نظام‌مند

پرامپت این سبک

Impressionist painting of {SUBJECT}, broken colour applied in short visible dabs of pure unmixed pigment, dappled natural daylight, soft edges dissolving into atmosphere, high-key palette, painted en plein air

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

پست‌امپرسیونیسم — خروجی واقعی پرامپت این سبک پست‌امپرسیونیسم — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

ایمپاستوی پیچان · رنگ مکمل اشباع · کانتور سنگین · سطح برجسته

پست‌امپرسیونیسمPost-Impressionism

کِی
۱۸۸۶ تا ۱۹۰۵
کجا
فرانسه — پاریس، آرل، پرووانس، و برتانی
کارِ چه کسانی
ون‌گوگ، سزان، گوگن، سورا

نسل بعدی گفت امپرسیونیسم زیباست ولی سطحی است: فقط نور را ثبت می‌کند، نه چیزی را که هنرمند حس می‌کند. پس هر کدام یک راه جدا رفتند. ون‌گوگ رنگ را غلیظ و پیچان مستقیم از لوله روی بوم گذاشت تا خودِ رنگ حرکت داشته باشد. سزان شکل‌ها را به احجام ساده شکست — و همین بعداً کوبیسم شد. گوگن رنگ را از واقعیت آزاد کرد. اینها یک گروه نبودند؛ یک نقطه‌ی انشعاب بودند.

زیرسبک‌ها

  • ایمپاستوی جهت‌دارون‌گوگ؛ ضربه‌های پیچان که مسیر دارند
  • کلوازونیسمگوگن؛ رنگِ تخت با کانتور تیره، مثل شیشه‌ی رنگی
  • پوانتیلیسمسورا؛ نقطه‌های ریز و منظم رنگ خالص
  • ساخت‌گرایی سزانشکستن طبیعت به مکعب و کره و استوانه

پرامپت این سبک

Post-Impressionist painting of {SUBJECT}, thick swirling directional impasto straight from the tube, saturated complementary colour, simplified bold forms with heavy contour, expressive non-naturalistic light, tactile ridged paint surface

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

آر نوو — خروجی واقعی پرامپت این سبک آر نوو — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

خط شلاقی · رنگ تزیینی تخت · حاشیه‌ی گیاهی · بافت کاغذ لیتو

آر نووArt Nouveau

کِی
۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰
کجا
پاریس، بروکسل، وین، بارسلونا، پراگ
کارِ چه کسانی
آلفونس موشا، گوستاو کلیمت، آنتونی گائودی، ویکتور اورتا

اولین سبکی که عمداً می‌خواست همه‌جا باشد — پوستر، شیشه، صندلی، نرده‌ی پله، ورودی مترو. حرفش این بود که در دنیای ماشینی، فرم باید از طبیعت بیاید: ساقه، پیچک، مو، موج. خط، مشخصه‌ی اصلی‌اش است — خطی که ضخامتش کم و زیاد می‌شود و مثل شلاق می‌پیچد. در هر کشور اسم دیگری داشت: در آلمان یوگندشتیل، در وین سسسیون، در کاتالونیا مدرنیسمه.

زیرسبک‌ها

  • یوگندشتیلآلمان؛ هندسی‌تر و خشک‌تر
  • سسسیون وینکلیمت؛ طلا، الگو، و تخت‌بودگی
  • مدرنیسمهکاتالونیا؛ گائودی و معماریِ استخوانی
  • پوستر لیتوگرافیموشا؛ جایی که این سبک به دستِ مردم رسید

پرامپت این سبک

Art Nouveau poster of {SUBJECT}, flowing whiplash contour lines of varying weight, flat decorative colour without volumetric shading, ornamental botanical border framing the composition, muted olive and gold palette, lithographic paper texture

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰

ماشین، رؤیا، و پرده‌ی سینما

خط صاف و هندسه از یک سو، ناخودآگاه و خواب از سوی دیگر — و در همین سال‌ها، نورِ کاراواجو از نقاشی به پرده‌ی سینما مهاجرت می‌کند.

آر دکو — خروجی واقعی پرامپت این سبک آر دکو — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

تقارن سخت · فرم پله‌ای · رنگِ تختِ سرمه‌ای و طلا · خطوط سرعت

آر دکوArt Deco

کِی
۱۹۲۵ تا ۱۹۳۹
کجا
پاریس، نیویورک، شانگهای، بمبئی
کارِ چه کسانی
کاساندر (پوستر)، تامارا دو لمپیتسکا، ویلیام ون آلن (ساختمان کرایسلر، ۱۹۳۰)

اسمش از نمایشگاه بین‌المللی هنرهای تزیینیِ پاریس در سال ۱۹۲۵ می‌آید. دقیقاً عکسِ آر نوو است: آن‌یکی منحنیِ گیاهی بود، این‌یکی خطِ صاف و پله‌پله و متقارن. سبکِ عصرِ ماشین و سرعت و برق و آسمان‌خراش — خوش‌بین، پرزرق‌وبرق، و بدون هیچ عذاب وجدانی درباره‌ی تجمل. بعد جنگ جهانی دوم آمد و این خوش‌بینی دیگر قابل فروش نبود.

زیرسبک‌ها

  • استریم‌لاین مدرندهه‌ی ۱۹۳۰ آمریکا؛ فرم‌های آیرودینامیک و گِرد
  • دکوی گرمسیریمیامی و شانگهای؛ همان هندسه با پالت روشن
  • پوستر سفرکاساندر؛ کشتی و قطار در نمای بسیار پایین

پرامپت این سبک

Art Deco poster of {SUBJECT}, strict symmetry, stepped geometric forms, sharp mechanical edges, flat colour fills in navy gold brick red and cream, stylised speed lines, streamlined machine-age elegance, no texture

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

سوررئالیسم — خروجی واقعی پرامپت این سبک سوررئالیسم — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

دقتِ آکادمیک در صحنه‌ی ناممکن · افقِ خالی · مقیاسِ جابه‌جا · سایه‌ی بلند

سوررئالیسمSurrealism

کِی
از ۱۹۲۴
کجا
پاریس، سپس بروکسل، مادرید و مکزیکوسیتی
کارِ چه کسانی
دالی، ماگریت، ماکس ارنست، میرو، لئونورا کرینگتون، رمدیوس وارو

آندره برتون در ۱۹۲۴ در پاریس بیانیه‌اش را منتشر کرد، و ایده‌اش مستقیماً از فروید می‌آمد: منطقِ بیداری دروغ می‌گوید، حقیقت در خواب است. ترفند تصویریِ این سبک همین است که صحنه‌ی غیرممکن را با دقتِ کاملاً واقع‌گرایانه بکشی؛ اگر بد کشیده شود، فقط خیال‌پردازی است، و اگر بی‌نقص کشیده شود، مغز مجبور می‌شود باورش کند و همان‌جا آزارش شروع می‌شود.

زیرسبک‌ها

  • وریستیکدالی و ماگریت؛ رندرِ دقیقِ صحنه‌ی ناممکن
  • اتوماتیسممیرو و ماسون؛ کشیدنِ بدون کنترلِ آگاهانه
  • فروتاژ و کلاژماکس ارنست؛ ساختن تصویر از تصادف و تکه‌چسبانی

پرامپت این سبک

Surrealist oil painting of {SUBJECT}, academically precise rendering of an impossible scene, vast empty horizon, unexpected juxtaposition and shifted scale, long dreamlike shadows, deep blue sky against desert ochre, seamless smooth finish

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

گواش و پوستر رترو — خروجی واقعی پرامپت این سبک گواش و پوستر رترو — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

بلوک‌های رنگِ مات · پالت چهاررنگ · فرم ساده‌شده · بافت کاغذ چاپ

گواش و پوستر رتروGouache / Retro Poster

کِی
۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰
کجا
فرانسه، بریتانیا، آمریکا، سوئیس
کارِ چه کسانی
کاساندر، راجر برودر، تام پرویس؛ و در تیتراژ فیلم، سال باس

گواش همان آبرنگ است ولی مات و کدر — رنگ روی رنگ می‌نشیند و پشتش را نمی‌شود دید. برای پوستر عالی بود: سطحِ تختِ یکدست، بدون براقی، و آماده‌ی چاپ. عصر طلایی‌اش دورانی است که پوستر رسانه‌ی اصلیِ تبلیغ بود — راه‌آهن، کشتی، خطوط هوایی. محدودیت چاپ باعث می‌شد پالت به سه چهار رنگ محدود بماند، و همان محدودیت چیزی است که این پوسترها را هنوز خوش‌ترکیب نگه داشته.

زیرسبک‌ها

  • پوستر سفرمنظره‌ی ساده‌شده با یک بلوک رنگ غالب
  • پوستر تبلیغاتی سوئیسیدهه‌ی ۱۹۵۰؛ شبکه‌بندی و تایپ‌گرافیِ منظم
  • تیتراژ گرافیکیسال باس؛ همان زبان، در حرکت

پرامپت این سبک

mid-century gouache poster illustration of {SUBJECT}, flat matte colour blocks, limited four-colour palette, bold simplified shapes, subtle paper print texture, slight halftone misregistration, travel poster composition

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

کیاروسکورو و نور نوآر — خروجی واقعی پرامپت این سبک کیاروسکورو و نور نوآر — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

تک‌منبع تند از بالا-چپ · سیاهِ فراگیر · افتِ سریع · کنتراست ۸:۱

کیاروسکورو و نور نوآرChiaroscuro

کِی
۱۶۰۰ در نقاشی؛ ۱۹۴۰ در سینما
کجا
رم؛ سپس برلین و هالیوود
کارِ چه کسانی
کاراواجو؛ در سینما جان آلتون، گرگ تولند، و بعدتر گوردون ویلیس

«کیارو-اسکورو» یعنی «روشن-تاریک». قاعده‌اش یک جمله است: بیشتر قاب را تاریک نگه دار. از کاراواجو به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه‌ی ۱۹۲۰ رسید، از آنجا با مهاجرت فیلم‌سازها به هالیوود رفت و شد فیلم نوآر. جان آلتون در ۱۹۴۹ کتابی نوشت به نام «نقاشی با نور» که عملاً دستورالعملِ همین چیز است. و هنوز هم هر وقت کسی می‌گوید «تصویرش سینمایی است»، معمولاً منظورش همین نسبت بالای کنتراست است.

زیرسبک‌ها

  • تنبریسمنسخه‌ی افراطی؛ سیاهِ تقریباً مطلق در بیشتر قاب
  • نور نوآرسایه‌ی کرکره، نور پایین، خیابانِ خیس
  • کم‌نور (لو-کی)اصطلاح امروزی همین ایده در عکاسی و فیلم‌برداری

پرامپت این سبک

{SUBJECT} in dramatic chiaroscuro, single hard light source from upper left, deep crushed blacks occupying most of the frame, sharp falloff, small pool of illumination, high contrast ratio 8:1

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

بک‌لایت و نور لبه — خروجی واقعی پرامپت این سبک بک‌لایت و نور لبه — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

سیلوئت · خط نور روی کانتور · فیل کم · مهِ جداکننده

بک‌لایت و نور لبهRim / Backlight

کِی
از دهه‌ی ۱۹۳۰
کجا
هالیوود
کارِ چه کسانی
جرج هارل و فیلم‌بردارهای استودیوییِ عصر طلایی

ساده‌ترین ترفندی که یک تصویر را از تخت‌بودن نجات می‌دهد: چراغ را پشت سوژه بگذار. لبه‌ی سوژه یک خط نور می‌گیرد و از پس‌زمینه کنده می‌شود. در هالیوودِ دهه‌ی ۱۹۳۰ برای مو استفاده می‌شد تا سرِ بازیگر در پس‌زمینه‌ی تیره گم نشود، و بعد کشف کردند اگر جلو را تقریباً بدون نور بگذاری، به سیلوئتی می‌رسی که هنوز خوانا است — و دراماتیک‌ترین کاری است که با یک چراغ می‌شود کرد.

زیرسبک‌ها

  • نور مونسخه‌ی ملایمش؛ فقط برای جداکردن
  • کنترهنور کاملاً از پشت؛ سوژه تقریباً سیاه
  • نور کنارِ نصفهیک لبه روشن، بقیه در تاریکی

پرامپت این سبک

{SUBJECT} in near silhouette against a bright background, strong rim light tracing the contour, minimal fill on the front, atmospheric haze separating subject from background, high dynamic range, dramatic separation

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

عکاسی مستند و خیابانی — خروجی واقعی پرامپت این سبک عکاسی مستند و خیابانی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

لنز ۳۵ · فقط نور موجود · تارِ حرکت · کادرِ ناقص · دانه‌ی پیدا

عکاسی مستند و خیابانیDocumentary / Street

کِی
از ۱۹۳۰
کجا
آمریکا، فرانسه، و از آن به بعد همه‌جا
کارِ چه کسانی
دوروتیا لنگ و واکر اونز (پروژه‌ی FSA، ۱۹۳۵–۱۹۴۴)، آنری کارتیه-برسون، رابرت فرانک، ویویان مایر

دو چیز این را ممکن کرد: دوربینِ کوچکِ ۳۵ میلی‌متری که می‌شد در جیب برد، و فیلمِ حساس‌تر که دیگر سه‌پایه لازم نداشت. کارتیه-برسون اسمش را گذاشت «لحظه‌ی قاطع» — آن کسری از ثانیه که همه‌چیز در قاب سر جای درستش می‌ایستد. زیبایی‌شناسی‌اش عمداً ناقص است: کادرِ کج، تارِ حرکت، دانه‌ی درشت. چون هر چیزی که مرتب به‌نظر برسد، یعنی کسی آن را چیده — و این عکس‌ها دقیقاً می‌خواهند بگویند کسی چیزی را نچیده.

زیرسبک‌ها

  • عکاسی خیابانیکارتیه-برسون؛ لحظه و هندسه در فضای عمومی
  • مستند اجتماعیFSA؛ عکس در خدمت یک گزارش
  • عکاسی خبریهمان زبان، در تحریریه

پرامپت این سبک

candid documentary photograph of {SUBJECT}, 35mm lens, available light only, slight motion blur, imperfect handheld framing, real unposed expression, visible film grain, muted natural colour, photojournalism

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

قاب سینمایی ۳۵ میلی‌متری — خروجی واقعی پرامپت این سبک قاب سینمایی ۳۵ میلی‌متری — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

۲.۳۹:۱ · فوکوس کم‌عمق · هاله دور هایلایت · دانه‌ی ارگانیک

قاب سینمایی ۳۵ میلی‌متریCinematic 35mm

کِی
فیلم از ۱۸۹۲؛ آناموورفیک از ۱۹۵۳
کجا
هالیوود، سپس همه‌ی صنعت‌های فیلم
کارِ چه کسانی
ادیسون و دیکسون (استانداردِ ۳۵ میلی‌متری)، و بعد هر فیلم‌بردار سینما

۳۵ میلی‌متر فقط یک اندازه‌ی نوار است، ولی آن‌قدر طول کشید که هر ویژگی‌اش تبدیل به معنیِ «سینمایی» شد: دانه‌ی ریزِ ارگانیک، هاله‌ی نرم دور نورهای تند، و رنگی که هیچ‌وقت کاملاً خنثی نیست. نسبت پهنِ ۲.۳۹:۱ از ۱۹۵۳ آمد، وقتی سینما داشت با تلویزیون می‌جنگید و تصمیم گرفت کاری کند که جعبه‌ی گوشه‌ی اتاق نتواند بکند: پهن‌تر شد.

زیرسبک‌ها

  • آناموورفیکلنزِ فشرده‌کننده؛ فلرِ افقی و بوکه‌ی بیضی
  • اسفریکاللنز معمولی؛ خنثی‌تر و تمیزتر
  • گریدِ نارنجی-فیروزه‌ایقرارداد رنگیِ رایجِ دو دهه‌ی اخیر

پرامپت این سبک

cinematic 35mm film still of {SUBJECT}, anamorphic widescreen 2.39:1, shallow focus, teal and orange colour grade, subtle halation around highlights, organic film grain, practical lights visible in frame, Kodak Vision3 stock

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

۱۹۷۰ تا امروز

نور، خودش موضوع می‌شود

دیگر کسی دنبال ثبتِ واقعیت نیست. حالا نور را انتخاب می‌کنند تا حرف بزند.

کنسپت‌آرت سینمایی — خروجی واقعی پرامپت این سبک کنسپت‌آرت سینمایی — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

نمای معرف · مهِ عمق‌ساز · سیلوئت خوانا · یک لهجه‌ی گرم · آدمِ کوچکِ مقیاس

کنسپت‌آرت سینماییCinematic Concept Art

کِی
از دهه‌ی ۱۹۷۰
کجا
هالیوود، و امروز صنعت بازی
کارِ چه کسانی
رالف مک‌کواری (جنگ ستارگان، ۱۹۷۵)، سید مید (بلید رانر)، رایان چرچ

این هنر برای دیده‌شدن ساخته نمی‌شود؛ برای تصمیم‌گرفتن ساخته می‌شود. جورج لوکاس در ۱۹۷۵ نمی‌توانست جنگ ستارگان را بفروشد تا وقتی نقاشی‌های مک‌کواری را روی میز گذاشت. قاعده‌ی اصلی‌اش خوانایی است: سیلوئت باید در یک نگاه فهمیده شود، هر لایه‌ی عمق باید با غبار از لایه‌ی بعدی جدا شود، و همیشه یک آدمِ کوچک در قاب هست تا بفهمی چیزی که می‌بینی چقدر بزرگ است.

زیرسبک‌ها

  • طراحی محیطمنظره و معماری؛ کارِ اصلی
  • کی‌فریمبازسازیِ یک نمای مشخص از فیلم
  • مت‌پینتینگپس‌زمینه‌ی نقاشی‌شده که در نمای نهایی استفاده می‌شود

پرامپت این سبک

cinematic concept art of {SUBJECT}, wide establishing composition, atmospheric depth haze separating each plane, strong silhouette reading, painterly digital brushwork, moody desaturated palette with one warm accent, tiny human figure for scale, matte painting quality

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

نور طلایی (گلدن آور) — خروجی واقعی پرامپت این سبک نور طلایی (گلدن آور) — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

آفتابِ کم‌ارتفاع · سایه‌ی بلند · کنتره‌ی کهربایی · ذرات معلق · ۳۲۰۰ کلوین

نور طلایی (گلدن آور)Golden Hour

کِی
قاعده‌مند از ۱۹۷۸
کجا
همه‌جا — ولی نقطه‌ی عطفش تگزاسِ فیلمِ «روزهای بهشت»
کارِ چه کسانی
نستور آلمندروس و ترنس مالیک؛ فیلم «روزهای بهشت» (۱۹۷۸)

آفتاب که پایین می‌آید، نورش از لایه‌ی ضخیم‌تری از هوا رد می‌شود؛ آبیِ آن پخش می‌شود و می‌رود، و چیزی که می‌ماند نارنجی و طلایی است. سایه‌ها بلند می‌شوند و همه‌چیز حجم پیدا می‌کند. آلمندروس «روزهای بهشت» را تقریباً کاملاً در همین بازه فیلم‌برداری کرد — روزی حدود بیست دقیقه کار، و اسکار همان سال. نشان داد این نور، خودش می‌تواند حرفِ فیلم باشد.

زیرسبک‌ها

  • ساعت جادوییدقایق پس از غروب؛ آسمان روشن، بی آفتاب مستقیم
  • کنتره‌ی طلاییخورشید پشت سوژه، غبار در نور
  • نور مایلآفتابِ کم‌ارتفاع که بافت را بیرون می‌کشد

پرامپت این سبک

{SUBJECT} lit by low golden hour sun, long raking shadows, warm amber key light from behind, hazy atmospheric backlight, dust motes catching the light, soft lens flare, warm 3200K colour temperature

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

نئون شبانه — خروجی واقعی پرامپت این سبک نئون شبانه — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

فقط نورِ تابلو · سرخابی و فیروزه‌ای · بازتاب آسفالت خیس · مهِ پخش‌کننده

نئون شبانهNeon Night

کِی
از ۱۹۸۲
کجا
لس‌آنجلسِ خیالی، توکیو، هنگ‌کنگ
کارِ چه کسانی
جردن کرونوِث (بلید رانر، ۱۹۸۲)، کریستوفر دویل و وانگ کار-وای (دهه‌ی ۱۹۹۰)

لامپ نئون را ژرژ کلود در ۱۹۱۰ در پاریس معرفی کرد، ولی زبانِ تصویریِ آن در ۱۹۸۲ با «بلید رانر» ساخته شد. منطقش این است: تنها منبع نور، خودِ تابلوها هستند. یعنی رنگ‌ها از هم جدا می‌افتند — سرخابی اینجا، فیروزه‌ای آنجا — و بینشان تاریکیِ کامل است. باران و مه هم تزیین نیستند؛ کارشان این است که نور را در هوا قابل دیدن کنند و روی آسفالت دوبرابرش کنند.

زیرسبک‌ها

  • سایبرپانکبلید رانر و بعدش؛ شهر، باران، تابلو
  • نئون‌نوآرهمان نور، ولی در روایتِ جنایی
  • نئونِ هنگ‌کنگیوانگ کار-وای؛ رنگ‌های اشباع در فضای تنگ

پرامپت این سبک

{SUBJECT} at night lit only by neon signage, magenta and cyan colour separation, wet asphalt reflections doubling the light, light fog diffusing the glow, deep shadows between the pools of light, fast lens wide open

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

ماکرو محصول — خروجی واقعی پرامپت این سبک ماکرو محصول — همان پرامپت، با سوژه‌ای دیگر

یک سبک، دو سوژه. آنچه ثابت مانده، خودِ سبک است — همان پرامپت، فقط سوژه عوض شده.

ماکرو · پس‌زمینه‌ی گرادیانی · سافت‌باکس بزرگ · هایلایت کنترل‌شده · فوکوس‌استکینگ

ماکرو محصولProduct Macro

کِی
معاصر — ریشه‌اش در سده‌ی ۱۷
کجا
همه‌ی استودیوهای تبلیغاتی
کارِ چه کسانی
ادامه‌ی مستقیمِ طبیعت بی‌جانِ هلندی، با ابزار امروزی

این جدیدترین سبک این صفحه است و در عین حال قدیمی‌ترین ایده: یک شیء را چنان بکش که تماشایش لذت داشته باشد. هلندی‌های سده‌ی ۱۷ همین کار را با لیوان نقره و لیمو می‌کردند. تفاوت در ابزار است: سافت‌باکس بزرگ به‌جای پنجره، و فوکوس‌استکینگ — یعنی چند عکس با فوکوس‌های متفاوت که روی هم ترکیب می‌شوند تا کل شیء از جلو تا عقب تیز باشد، کاری که یک عکس تنها نمی‌تواند بکند.

زیرسبک‌ها

  • پس‌زمینه‌ی بی‌درزگرادیان یکدست بدون خط افق
  • نورِ همه‌جانبهچادر نور؛ حذف تقریباً کاملِ سایه
  • ماکروی جواهربزرگ‌نماییِ شدید با فوکوس‌استکینگ

پرامپت این سبک

high-end product photograph of {SUBJECT}, macro detail, gradient seamless background, large diffused softbox above, controlled specular highlights, subtle reflection on polished surface, tack sharp focus stacking, commercial advertising quality

شناسنامه‌ی کامل: پالت، پرامپت ویدیو، پرامپت منفی ←

هیچ‌کدام از این‌ها از هیچ‌جا نیامده

تا اینجا بیست‌وهفت جعبه‌ی جدا دیدی. حالا نخ‌هایی که از میانشان رد می‌شوند — هر کدام چند قرن طول دارند، و وقتی یک بار ببینی‌شان، دیگر نمی‌شود ندیدشان.

نخ اول — یک چراغ، چهارصد سال

  1. کاراواجورم · ۱۶۰۰
  2. اکسپرسیونیسم آلمانبرلین · ۱۹۲۰
  3. فیلم نوآرهالیوود · ۱۹۴۰
  4. نئون شبانهبلید رانر · ۱۹۸۲

یک ایده و بس: بیشترِ قاب را تاریک نگه دار. کاراواجو با آن صحنه‌ی مذهبی ساخت، فیلم‌سازهای آلمانی با آن کابوس ساختند، همان‌ها بعد از مهاجرت به آمریکا با آن فیلم جنایی ساختند، و کرونوِث در ۱۹۸۲ فقط منبعِ نور را عوض کرد و گذاشتش پای تابلوهای نئون. کنتراست، همان کنتراست است.

نخ دوم — چاپ ارزانی که نقاشی اروپا را عوض کرد

  1. اوکیو-ئهادو · ۱۶۷۰–۱۸۶۰
  2. ژاپونیسمپاریس · دهه‌ی ۱۸۶۰
  3. امپرسیونیسمپاریس · ۱۸۷۴
  4. پست‌امپرسیونیسم و آر نوو۱۸۸۶–۱۹۱۰

وقتی ژاپن بعد از دو قرن انزوا باز شد، این چاپ‌ها به‌عنوان کاغذِ بسته‌بندی به اروپا رسیدند. نقاشان پاریس چیزی دیدند که در سنت خودشان نبود: رنگِ تخت بدون سایه، کادربندی‌ای که سوژه را وسط نمی‌گذارد، و فضای خالی به‌عنوان بخشی از ترکیب‌بندی. دگا، مونه و ون‌گوگ هر سه مجموعه‌دار این چاپ‌ها بودند.

نخ سوم — پنجره‌ای که هیچ‌وقت بسته نشد

  1. ورمیردلفت · ۱۶۶۰
  2. آتلیه‌ی نور شمالیسده‌ی ۱۸–۱۹
  3. سافت‌باکساستودیو · امروز

ورمیر پنجره‌ی رو به شمال را انتخاب کرد چون نورش تمام روز ثابت می‌ماند. آتلیه‌های نقاشی سه قرن دنبال همان پنجره ساخته شدند. و سافت‌باکسی که امروز کنار هر پرتره‌ای می‌گذارند، دقیقاً همان کار را می‌کند: یک منبعِ بزرگ و نرم از یک طرف. ابزار عوض شده، فیزیک نه.

نخ چهارم — دو راهِ متفاوت برای نشان‌دادنِ عمق

  1. پرسپکتیو خطیفلورانس · ۱۴۲۰
  2. پرسپکتیو تختهرات و تبریز · ۱۴۰۰–۱۶۰۰
  3. عمق با غبارکنسپت‌آرت · امروز

اروپا عمق را با هندسه حل کرد، ایران با چیدمانِ روایی، و شرق آسیا با مه و جای خالی. هیچ‌کدام «درست‌تر» نیست؛ سه جوابِ متفاوت به یک مسئله‌اند. و کنسپت‌آرتِ امروز عملاً هر سه را با هم استفاده می‌کند: هندسه برای ساختمان، غبار برای لایه‌ها، و خالی‌گذاشتن برای اینکه چشم جایی برای نفس‌کشیدن داشته باشد.

و بعد؟

هر سبک اینجا یک شناسنامه‌ی کامل هم دارد: پالت با کد رنگ، پرامپت ویدیو، پرامپت منفیِ مخصوص همان سبک، و توضیح اینکه مدل معمولاً در همین سبک چه اشتباهی می‌کند.

کتابخانه‌ی پرامپت — همه‌ی سبک‌ها ←

این فهرست تمام نمی‌شود

قسمت بعدی را از دست نده

کانال تلگرام پایگاه اصلی نویدیکس است — پروژه‌های تازه، خبرهای هوش مصنوعی، ابزار و پرامپت، و هر چیزی که این‌جا اضافه می‌شود، اول آن‌جا اعلام می‌شود. و یوتیوب جای کارِ تمام‌شده است: مستند علمی و فناوری، و ویدیوی سینمایی.

© ۱۴۰۵ استودیو نویدیکس — ساخته‌ی محمد نویدی. تمام حقوق محفوظ است.
بازنشر با ذکر منبع آزاد است، فروشش نه.